خرید بک لینک
داستانمو تموم کردم و خوشحالم هنوزم میخوام روش کار کنم ولی چهارچوبش قوی شده.امروز با جواد و نگار و نگین ویدئو کال رفتیم و به شدت دلم واسشون تنگ شد هممون میخوایم برگردیم اصفهان اینکه شهری که توش درس میخونمو انقد دوست دارم یکم بده چون وقتی اونجام واسه خونه دلم تنگ میشه وقتی خونم واسه اونجا...این ترم میخوام برم باشگاه و کلاس زبان دیگه تایمای فیریمو الکی نمی کشم!یه حس سرخوشی غمگینی دارم:)(

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 17:04

برگشتم اصفهان

و غصه ی مامانو دارم که دوباره تنها شده...دلم میخواد یه استارت آپ راه بندازم و مامانو یکی از مهره اصلیش بذارم که دیگه وقت نکنه سرشو بخارونه و کلی حس خوب به خودش پیدا کنه...حس می کنم به دنیا اومدم که مامان مامانم باشم!

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 17:04

خب نمیدونم اصلا این وبلاگ خواننده خواهد داشت یا نه من فقط میخوام اینجا تصمیماتو اتفاقات روزمو بنویسم واسه خودم و اینجوری خودمو مجبور کنم که بهشون عمل کنم همین

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاده تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 18:23

صفحه بندی